نتایج در این بخش نمایش داده می شود

شهاب الدین قناطیر (نگاهی به شعر علیرضا نوری)

 

نگاهی به شعر علیرضانوری

 

پرش زبانی و جور در نیامدگی، از لحاظ کلیت زبانی شعر (که البته منظور الزام یک دست بودگی زبان نیست. این شعر علیرضا نوری از زبان یکدستی برخوردار نیست که البته الزامی هم بر یکدستی زبان وجود ندارد اما آن چیز که در بحث چندزبانی بودن یک متن یا شعر مطرح است، جوردرآمدگی زبان‌ها با یکدیگر و محتواست، آن چیزی که در این شعر اتفاق نیفتاده است. مثلن: از تو زن بودی تا بودی به مدت کوتاهی و هستی هنوزاهنوز تا سطر سوم، زبان صورتی ساده و بی‌آرایش دارد، اما از این سطر به بعد، دچار جابه‌جایی‌های نحوی و قالبی می‌شود که گاه تنه به تنه‌ی زبان آرکاییک می‌زند! این پرش زبانی به صورت یک شکست نمایان شده و نه یک ادامه‌ی مستقیم در خوانش و لحن شعر. البته این مسئله فقط به همین چند سطر خلاصه نمی‌شود، بلکه در کل شعر بارها با همچین حالتی مواجه می‌شویم.نکته‌ی دیگر استفاده نکردن از علایم نگراشی است که خوانش و بیان را با مشکل مواجه می‌کند، به صورتی که سیر تکوینی را با خلل مواجه می‌کند! از رگ‌های زیر گلویت عمیق‌ترین جای توست تا نمی‌شود که زن نبوده بوده باشی
تکرار مداوم چند سطر در شروع هریک از سطرهای بالا نتیجتن به خوانده نشدن قسمت‌های مشابه و رسیدن به بی‌معنایی این سطرها منجر می‌شود. به این صورت که مخاطب در برخورد با این سطرها قسمت مشابه را حذف و قسمت دیگر را هم با سرعت از نظر می‌گذراند و همین مسئله باعث می‌شود که سطری که می‌توانست به عمق بخشیدن به معنی بینجامد، عقیم و در سطح بماند و در کلیت شعر خود را به عنوان حشو نمودار سازد! تکرار را معمولن برای تاکید استفاده می‌کنند، در اینجا حتی اگر برای تاکید هم به کار رفته باشد، به دلیل استفاده‌ی بیش از حد از آن، از نُرم کارکرد خود خارج شده و به آنچه که در سطرهای قبل توضیح داده شد، تنزل پیدا کرده. مانند بوی تعفنی است که استمرار تنفسش باعث عادی شدن، بی‌تفاوتی و بی‌معنایی در کلیت مواجهه با آن می‌شود!
فرم و محتوی: پراکسیس فرم و محتوی در حرکت دیالکتیکی، بازنمایی ایدئولوژی را به مخاطب نمی‌رساند و توصیفی و منفعل عمل می‌کند. تکرار و گاهی حشو، باعث از بین بردن رابطه‌ی صحیح کنش فرم و کنش محتوی و طبعن واکنش فرم و واکنش محتوای مخاطب می‌شود. شعر به دلیل نداشتن انسجام و تکرارهای بی‌معنی، تکرارهایی که به‌گونه‌ای خواننده آن‌ها را نمی‌خواند، چون درست و شیوا بیان نشده‌اند و در جای مناسب قرار ندارند و بعضن ۷ یا ۴ بار پشت هم با شروعی یک شکل ایجاد شده‌اند، باعث از بین بردن هرنوع سیر تکوینی و برداشت سابجکتیو مخاطب از شعر به عنوان سیرکننده و تولیدکننده‌ی فرم می‌شود. البته باید خاطر نشان کرد که طبق آنچه که در کتاب نقیضه‌ای از یک باستان‌شناس مفقوده و فرم به مثابه‌ی مهابنگ ارائه شد، مخاطب و نویسنده هر یک در تولید فرم نقش بازی می‌کنند ولی فرم آن یگانه دنیایی نیست که توصیف‌پذیر باشد و برای همه ثابت که بشود نقد فرمالیستی به‌صورت ساخت‌گرا یا هر نوع دیگری انجام داد و آنچه که در کاغذ است کالبد است، نه فرم. بنابراین، توضیح فرم آن حقیقتی است که هرکسی آن را می‌تواند بنا بر مواد در اختیارش آن را بیافریند و هر لحظه فرم تحت تاثیر هر یک از واکنش‌های مخاطب قرار می‌گیرد، به طوری که ما کنش فرم و واکنش فرم داریم در هر لحظه و هر لمحه، که فقط به دلیل شعر نیست که ایجاد شده. ولی اگر مواد اولیه درست و قاعده‌مند و از نظر منطق واقعیت در کنار هم درست قرار نگرفته باشند، ممکن است توده ایجاد شده باشد یا فضا یا مکان یا…! شعر به فضا نرسیده است و کنش فرمی ایجاد نکرده به جز در بعضی جهات برای من به عنوان مخاطب
جنسیت: جنسیت به مفهوم تاریخی در این شعر موج می‌زند، به این معنی که ما با دو جنس مخالف مرد و زن مواجهیم، نه به صورت واحد یعنی انسان. در این شعر ما با دو زن و دو مرد مواجهیم. مرد اول، کسی که می‌خواهد حجاب از زخم‌های زن بردارد و آن را به صورت عریان در مقابل دوربین‌ها و غیره نشان دهد. از همین ابتدا مرد به عنوان کسی که دست بالاتر را نسبت به جنس مخالف خود (زن) دارد، خود را نمایان می‌کند، و مخاطب را با مردی روشن‌گر مواجه می‌سازد. هرچند که خود به واسطه‌ی دست بالاتری که در متن نشان می‌دهد باز تولیدکننده‌ی همان چیزی است که خود ادعای مبارزه با آن را دارد. و زن اول، که در تمامیت متن موج می‌زند، موجودی است منفعل، اغواگر، سرکوب‌شده، بیگانه با آن چیز که ذات انسانی است، و همین‌طور یک ابژه‌ی جنسی است. زن دوم، در یک کلام، به صورت سلبی هر آن چیزی است که زن اول نیست، به این واسطه که زن اول، به‌تمامی، به آبجکتیو شدن، قطعه قطعه شدن و غیره عادت کرده و پذیرای آن بوده است، در صورتی که زن دوم چنین نیست! زن امروز عادت نمی‌کند، مرد دوم، نتیجه‌ی منطقی مرد اول است، کسی که باز تولیدکننده‌ی آن چیزی‌ست که خود ادعای مبارزه با آن را دارد، مردی منفعل، بازنده و شکست‌خورده است.
توصیف زن اول با روایت مرد اول: از عادت کرده بودی… تا تنت بین کلاسیک و مدرن زن بود. توصیف زن دوم و در آخر پایان‌بندی شعر و انفعال مرد دوم با نشانه‌ی شکستش: از زن امروز عادت نمی‌کند… تا … گاهی به یک زندگی تخمی به یک شاعر تخمی روحی چنان می‌دمی که البته زنی / گاهی یک پایت را می‌گذاری بالای شعر/ یک پایت را پایین شعر / می‌رینی به هرچه شعر و شاعر ولی زنی / گاهی صبح که از خواب بلند می‌شوی آدم حالش از قیافه‌ت به هم می‌خورد ولی زنی / گاهی کلاغ پیر با تو می‌خوابد ولی زنی / تو خظرناک نبودی / دردناک بودی
کارکرد: این شعر مطابق با پایان‌بندی‌اش، در شرایط روز کارکردی منفعل دارد، چراکه در کلیت شعر، به توصیف شرایط می‌پردازد و آخر خود پذیرای آن شرایط می‌شود، در صورتی که نیاز، نیازِ به تغییر است، تغییر هر آن‌چه که انسان را از ماهیتش جدا ساخته و به صورتی ناعادلانه دست به تفکیک آن زده است. در واقع نیاز امروز ما برگشت از این تفکیک و رسیدن به انسان است و نه برعکس. آن چیز، که در این شعر اتفاق نیفتاده است! این شعر، شرایط را پذیرفته و همان‌طور که مرد اول بازتولید کننده‌ی شرایط می‌شود، این شعر نیز، همین شرایط را بازتولید می‌کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *