نتایج در این بخش نمایش داده می شود

گفت و گوی فخرالدین سعیدی با آفاق شوهانی

 

گفت‌وگو با آفاق شوهانی

 

سخن: خانم شوهانی وضعیت شعر امروز ایران را پویا ارزیابی می‌کنید یا ایستا؟ جنب و جوش در شعر امروز ایران نسبت به قبل کمتر شده است یا نه؟

شوهانی: درباره جنب و جوش شعر امروز ایران باید بگویم که این جنب و جوش مانند دهه چهل و دهه هفتاد ایران نیست. در آن دو دهه مطبوعات و محافل ادبی فعال و جریان ساز بودند. در دهه هفتاد فرهنگسراها در تهران، شب شعرها و جلسات ادبی و جلسات نقد و گفت‌وگو برگزار می‌کردند اما هم اکنون در تهران ما چند مجله ادبی حرفه‌ای داریم؟ در ماه چند جلسه نقد شعر یا شب شعر داریم؟ شاعران نوپای ما به آرا و افکار شاعران پیشکسوت و معاصرشان دسترسی ندارند و با وجود فضای مجازی و اینترنت ناگهان شاعر جوانی، ترانه سرا می‌شود یا به رشته‌های دیگر هنر مانند نقاشی و خطاطی رو می‌آورد. از طرف دیگر فضای مجازی با وجود تاثیر بسیار خوبش بر زندگی ما، شتاب زدگی و تا حدودی سردرگمی را به ارمغان آورده است. مثلن بعضی شاعران سراغ شعر بیناژانر رفته‌اند، خالق اثر هنری خاصی نشده‌اند و شعرشان را هم گم کرده‌اند و این حاصل دقت در فضای غول آسای مجازی است بی آنکه توجه داشته باشند که یافته‌های هنرمندان غربی پیشینه‌ای چند ساله دارد. این که چند خط بکشیم و بعد چند کلمه‌ بی‌ربط در کنارش بنویسیم، راه هنری و حرفه‌ای اش را شل سیلور استاین رفته است. هنرمند ما باید ببیند چه چیز تازه‌ای می‌تواند به آن اضافه کند. آیا واقعن می‌تواند؟ و البته منظورم در تمام زمینه‌های هنری است.

سخن: اتفاقن سوال‌هایی راجع به شعر دهه هفتاد داشتم که شما هم در آغاز اشاره‌ای به این دهه کردید، اگر موافق باشید در جای خودش به این دهه رجوع خواهیم کرد اما اکنون می‌خواهم سوال کنم که به نظر شما چه رویدادها و چه رفتارهایی از جانب شاعران و کاربران شعر امروز ایران می‌تواند به رونق فضای شعری ما کمک کند؟

شوهانی: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران در این زمینه می‌توانند سهیم باشند. شما اگر به روزنامه‌ها، مجله‌ها و ماه‌نامه‌ها نگاهی بیندازید، صفحه اختصاصی شعر نداریم یا جلسات شعرخوانی و نقد شعر در فرهنگسراها برگزار نمی‌شود. به نظر می‌رسد اصحاب جامعه شعری اگر هم توجهی به شعر نشان می‌دهند صرفن شعر کلاسیک و قالب‌های کهن شعر فارسی است شعر بعد از نیما دیده نمی‌شود و برای شعر سپید که اصلن بهایی قائل نیستند. ادیبان انجمن‌نشین هم اگر گاهی بخواهند به شعر سپید تفقدی نمایند خوب و بد را یک کاسه می‌کنند و می‌فرمایند این نثرهای ادبی سخیف چیست؟ در حوزه شعر سپید هم کسانی هستند که بر ساختار و زیبایی‌شناسی شعر سپید احاطه دارند اما شرح آن شعر چون نتیجه‌اش برجسته نمودن شاعر آن است از موقعیت اقتصادی و منافع مادی‌شان می‌ترسند و بسیار ساده از کنار آن شعر و شاعر می‌گذرند. این روزها که مجموعه شعرهای دهه هشتاد را می‌خوانم ردپای مجموعه شعرهای راه‌های در راه و در این نه در سیزده را به خوبی می‌بینم اما تکنیک‌های این دو کتاب توسط منتقدین جدی ما فاش نشده و ناشران شاعر و دست به قلم ما آن‌ها را تجدید چاپ نکرده‌اند اکثر ناشران فقط و فقط به خاطر سودآوری مجموعه شعرهای سطحی را چاپ و یا حتی تجدید چاپ می‌کنند.

سخن: بعضی بر این گمان‌اند که غالب شعرهای منتشر شده در این روز و روزگار صلاحیت انتشار ندارند… یعنی شاید به لحاظ کمی انتشار شعر وضعیت مناسبی داشته باشد اما به لحاظ کیفی وضعیت، وضعیت غم انگیزی است… شما هم همین نظر را دارید؟ لطفن توضیح دهید…

شوهانی: پیشینه این معضل برمی‌گردد به دهه هشتاد و باب شدن متون ساده انگارانه موسوم به ساده نویسی. پیشکسوتانی که از عدم مخاطب انبوه رنج می‌بردند متن‌های ادبی ساده‌ای به اسم شعر ساده رواج دادند. آن سال‌ها وضعیت امروز را حدس می‌زدم. بله متاسفانه انبوهی از مجموعه شعرهایی منتشر شده است که فاقد خلاقیت‌اند اما چرا ناشران و حتا ناشران شاعر ما از آن‌ها استقبال کرده‌اند؟ برای آنکه وضعیت اقتصادی نشر متزلزل است و ناشر ناگزیر است برای آنکه توازن اقتصادی‌اش را حفظ کند چند میلیون از شاعر مبتدی بگیرد و مجموعه نثرهای ضعیف او را به اسم شعر معاصر از شماره یک تا الی ماشاالله چاپ کند… و این فقط در حوزه شعر نیست. در حوزه نقد، ادبیات داستانی، علوم سیاسی شاهد رکود کیفی هستیم به خصوص در زمینه نقد ادبی با توجه به ترجمه منابع کتاب‌های اروپایی و آمریکایی شاهد انتشار ترجمه‌های مبهم پر از تعقید لفظی و معنایی هستیم و جالب‌تر اینکه عده‌ای می‌خوانند و در جمع ارباب فضل و هنر با همان زبان مغلوط پز روشنفکری می‌گیرند و سخنرانی می‌کنند یا نظریه و نقد راجع به شعر می‎نویسند و به کسانی که به زبان سلیس فارسی خودشان شعری را در جمع نقد می‌کنند انگِ بی‌سوادی و به روز نبودن می‌زنند. سوال من این است که ما که مکتب‌های ادبی غرب را طبق روال طبیعی آن طی نکرده‌ایم چه ایرادی دارد مثلن آثاری در زمینه ساختارگرایی در شعر سپید داشته باشیم و به سراغ تجربه‌هایی در زمینه نشانه‌شناسی و پدیدارشناسی برویم.

سخن: خانم شوهانی نکته دیگری که در حوزه نشر شعر خودنمایی می‌کند و نمی‌توانیم از آن چشم بپوشیم این است که اکثر شاعران ما خوب و بد یا گمنام و شهیر برای چاپ شعر مشکل دارند… پر بیراه هم نیست اگر بگوییم نود درصد شاعران ما جز تک و توک شاعران بنام معاصران با هزینه خودشان شعرشان را چاپ می‌کنند…

شوهانی: این موضوع باز به وضعیت نشر و بحران مالی ناشران برمی‌گردد. البته باید بگویم کتاب شعری که نمی‌تواند در فضای فکری جامعه ما نشو و نمو کند و مثل هر کتاب خوبی فاش شدن رموزش به دست آیندگان است به طور طبیعی به مشکل چاپ برمی‌خورد. از طرفی کلاهمان را هم قاضی کنیم، ناشر نمی‌تواند با وجود بحران مالی‌اش برای این دست آثار سرمایه‌گذاری کند. این دست آثار باید توسط رسانه‌ها و مطبوعات شناسایی و معرفی شوند تا متقاضی داشته باشند و آنگاه عرضه کنندگان پا به میدان بگذارند.

سخن: به نظر شما تعداد شاعرانی که امروز رفته رفته از شعر عقب می‌نشینند و به امور دیگر می‌پردازند، زیاد است؟ اگر چنین است شما فکر می‌کنید چرا؟

شوهانی: هر پدیده‌ای روند طبیعی‌اش را طی می‌کند. کسی که واقعن درد شعر دارد هرگز تسکین پیدا نمی‌کند. آن که بر این در می‌زند اما صدایی نمی‌شنود باید برگردد. این در اگر به روی کسی باز شد بسته نمی‌شود.

سخن: خب حالا برگردیم به همان نکته‌ای که در ابتدای مصاحبه در باره‌اش صحبت کردیم، یعنی دهه هفتاد، به نظر می‌رسد در دهه‌ی هفتاد، در کنار شاخه یا تنه اصلی شعر، با شاخه شعر زبان هم روبه‌روییم که شامل آرا و آثار شاعرانی مانند شمس آقاجانی، هوشیار انصاریفر، رزا جمالی و بقیه شاعران کارگاه براهنی است. در این باره چه می‌گویید؟

شوهانی: شعر زبان، شاخه‌ای جدا از شعرِ دهه‌ی هفتاد نیست، چرا که در یک واکاوی و بررسی دقیق می‌بینید وانمود شعر دهه هفتاد، برجسته ساختن زبان، گرایش به زبان‌مداری، کم‌رنگ کردن راوی مطلق، دخالت راویان متعدد برای ایجاد فضایی چند صدایی، تاویل متن توسط مخاطب و شرکت دادن خواننده برای رسیدن به معنایی خودویژه است. افرادی که نام بردید آبشخورشان شعر دهه‌ی هفتاد است. ساز و کار شعر دهه‌ی هفتاد می‌تواند شعر زبان هم باشد. اگرچه هربار رویکرد شاعری به زبان تغییر کند و تکنیک‌های جدیدی به کار گیرد و زبان در شعرش فرم‌های بی‌سابقه‌ای بیافریند و بیشتر روی زبان و امکانات گسترده آن کار کند اما نیازی نیست که با وجود عنوان شعر دهه‌ی هفتاد، عنوان شعر زبان را هم اضافه کنیم. پیشنهاد عنوان، مستلزم خلق سبک جدیدی است، برای هر عنوانی باید بتوانیم زیر مجموعه‌هایی را تعریف کنیم. تولد سبک جدید پروسه زمانی خاص خودش را می‌خواهد، شما از معاییر شعر زبان پرده کلمات و لفاظی را کنار بزنید با آن‌چه که روبه‌رو می‌شوید، همان بن‌مایه‌های شعر دهه‌ هفتاد است. مهم نیست که ما متفاوت را با کدام ت بنویسیم، چون در جوهر و ذات شعر و شگردها و کارکردهای زیبایی‌شناسی زبان تفاوتی حاصل نشده است، شعر متفاوط را همان شعر دهه‌ی هفتاد می‌بینید و می‌خوانید، اگر این مدعیان که من با تمام وجودم فتح قله‌های شعر معاصر را برایشان آرزو می‌کنم، چون به هر حال فرزند دهه‌ی هفتاد هستند. پنج ویژگی برای شعر زبان و شعر متفاوط، اما مستدل نام ببرند و شرح بدهند، اولین کسی که زیر علم‌شان سینه می‌زند، بنده هستم.

سخن: درباره‌ی شعر رضابراهنی و تئوری زبانیت او چه نظری دارید؟

شوهانی: یکی از شخصیت‌های برجسته‌ی ادبی ایران رضا براهنی است، نقش آفرینش‌گر ایشان در پروسه ادبی معاصر تاثیرگذار است، آثار براهنی همواره بحث‌برانگیز بوده و انتقادهای او فضای ادبی را به چالش کشیده، طلا در مس نمونه خوبی برای انعکاس مخالفت‌ها، انتقادها و پیشنهادهای ایشان است. از آثار چالش برانگیز براهنی در دهه هفتاد می‌توان از کتاب خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم نام برد که مباحث دقیق و جالب این کتاب موجب موافقت و مخالفتِ نحله‌های مختلف جامعه ادبی شد، در یک مصاحبه نمی‌توانیم به طور کامل از شخصیت علمی، ادبی ایشان صحبت کنیم، اما با همه این اوصاف نمی‌دانم چرا دکتر براهنی راجع به شعر دهه هفتاد رفتارهای متضاد نشان داده است، به گواهی افرادی که در جلسات او حضور داشته‌اند، دکتر براهنی همواره از شعر علی عبدالرضایی و ابوالفضل پاشا تعریف کرده است. حتا بعد از انتشار مجموعه‌ی شعر از آن همه دیروز از پاشا، جلسه‌ای برای نقد این کتاب اختصاص داد و خود او و شاگردانش به طور مبسوط درباره این کتاب صحبت کردند که هنوز هم نوارهای آن موجود است اما او حاضر نشد نکته‌های مهمی را که درباره این کتاب به طور شفاهی گفته بود، مکتوب کند، یعنی او در عمل در قبال شاخه اصلی دهه هفتاد سکوت کرد. از طرفی نکاتی که در مؤخره‌ کتاب خطاب به پروانه‌ها توضیح داده هیچ ربطی به شعرهای این کتاب ندارد و تئوری زبانیت او در عمل ناتمام و ابتر مانده است.

سخن: شاید برای مرور روند شعر دهه هفتاد بهتر است درباره‌ی شعر پسانیمایی که از طرف علی باباچاهی در دهه‌ی هفتاد پیشنهاد شده است، برایمان توضیح دهید.

شوهانی: علی باباچاهی روزنامه‌نگار، شاعر و منتقد فعال و نوجویی است. نوجویی باباچاهی موجب شده سبک‌های مختلف را تجربه کند. زبان، لحن و شیوه‌های کلاسیک را پشت سر بگذارد، این شیوه‌ها که در مجموعه‌های نخستین سال‌های شاعری‌اش موج می‌زند. او در دهه هفتاد نبض زمان را درمی‌یابد و از کشف و شهود و تجربه‌های شاعران دهه هفتاد بهره می‌گیرد و با زبان و بیانی نو شعر می‌گوید، من برای شخصیت باباچاهی، برای شاخک‌های حسی‌اش و برای به روز بودنش بسیار احترام قائلم، گیرم که به نقل از دوستان شاعرم در دوره‌ای که مجله آدینه را بر عهده داشت در حق شاعران جوان با عدم انتشار آثارشان اجحاف می‌کرد، من از آن‌چه گذشته چشم‌پوشی می‌کنم و خوب می‌دانم شرایط مطبوعات و رسانه شرایط خاصیست و نمی‌شود به اهل رسانه و مطبوعات چندان هم خرده گرفت. از این حواشی می‌گذرم و به اصل مطلب اشاره می‌کنم: شعر پسانیمایی هم مانند شعر زبان وامدار شعر دهه هفتاد است، یعنی شعر پسانیمایی از شگردها، زبان و ساختار شعر دهه هفتاد بهره برده اما بر اصول و ویژگی‌های شعر دهه هفتاد چیز خاص و جدیدی اضافه نکرده است.

سخن: قبول دارید که تاثیر آرا و آثار شاعرانی مثل یدالله رویایی و احمدرضا احمدی بر شعر دهه هفتاد احساس می‌شود؟

شوهانی: با تاثیر رؤیایی بر شاعران دهه هفتاد موافقم که توضیح آن را در ادامه خواهم گفت. اما احمدرضا احمدی با وجود آثار خود ویژه‌اش، شاعری بود که در خود تمام شد و نتوانست روی کسی تأثیر بگذارد. روشی که احمدرضا احمدی ارائه کرد، نفی زیبایی‌شناسیِ معهود و متعارف و پیشنهاد زیبایی‌شناسی جدیدی بود که از استعداد او حکایت می‌کرد. مسلم است که بعد از ظهور نیما، شاعری که بر تئوری شعر و بر روش‌شناسی خود احاطه نداشته باشد خیلی زود دچار مرگ هنری می‌شود که احمدی هم از این قاعده مستثنا نبود، کما این‌که او خود در خصوص روشی که ارائه کرده بود اطلاع چندانی نداشت و این اسماعیل نوری علا بود که روش او را کشف، شناسایی و معرفی کرد که متأسفانه احمدرضا احمدی حتا بعد از آن‌که روش خود ویژه‌اش تدوین و معرفی شد باز هم از کمّ و کیف کار خود آگاه نشد، چرا که از نخستین کتاب‌های او مثل طرح یا روزنامه‌ شیشه‌ای تا کتاب‌های او در دوره‌ی اخیر تفاوت چندانی نمی‌بینم، یعنی اگر این شاعر از روش خود اطلاع پیدا کرده بود آن را بسط و گسترش می‌داد، به اوج می‌رساند و مخاطب بیشتری جذب می‌کرد در حالی که وقتی پرونده‌ی شعر احمدرضا احمدی را مرور می‌کنیم با فقدان چنین نکاتی روبه‌رو می‌شویم و اثبات این سخن نیازی به دلایل بیشتری ندارد برای اینکه در دوره‌های ما کمتر شاعری را می‌توان سراغ گرفت که مخاطب شعر احمدرضا احمدی باشد، بنابراین نمی‌توان چنین شاعری را از شاعران تاثیرگذار قلمداد کرد، آن هم شاعران تاثیرگذار بر دهه هفتاد، زیرا شاعران دهه هفتاد شاعرانی بودند که با ساز و کار خاص خود به میدان آمدند و آگاهی، پشتوانه کار آن‌ها بود و مسلم است که شاعران دهه هفتاد از هر نحله شعری تاثیر نمی‌پذیرفتند، مگر شاعری که به دانش و بینش شعری مسلح و مسلط باشد یعنی شاعری مانند یدالله رویایی. یدالله رویایی می‌دانست پشتوانه اصلی شعر، کارکردهای زبانی است و نباید از زبان به شکل ابزار بهره ببرد بل‌که باید در عین حال که احساس و ادراک خود را منتقل می‌کند، چیزی هم بر زبان بیفزاید، فراموش نکنیم که زبان با همه کاربری آن باز هم جاهایی خالی دارد که در حوزه‌ی هنر و شعر مانع انتقال اصلی پیام یا بیان مورد نظر شاعر خواهد بود و شاعر باید برای پیوند مستحکم با مخاطب خود این زاویه‌ها را شناسایی کند و برای پرکردن آن‌ها چاره‌ای بیندیشد، چاره‌جویی‌هایی از این دست به برساختن کلمه خلاصه نمی‌شود بل‌که نقش‌های جدید کاراکترها برای رسیدن به چیدمانی نو و شگفت‌انگیز، معنازدایی و ایجاد تاویل‌های جدید در حوزه جذب مخاطب‌های حرفه‌ای و آگاه، از جمله‌ی اقدام‌هایی است که شاعر باید در حوزه زبان انجام دهد تا بتوان او را شاعر همین روزها به حساب آورد. بخشی از این کارکردها را از سده‌های دور، شاعران گوناگون، در شعر خود به کار گرفته‌اند از آن سده‌ها تا سده‌ی حاضر شاعران بسیاری به انحاء مختلف چنین کارکردهایی را در نظر داشته‌اند که وقتی به رویایی می‌رسیم بسامد این توجه را در شعر او باید بستاییم اما نکته اصلی این‌جاست که رؤیایی فقط به بخشی از این توانش‌ها دسترسی داشته است. رؤیایی در حوزه زبان کارهای مهمی کرد اما مثلن تصویرسازی در حوزه‌ی زبان را به ندرت می‌توان در کار او دید در حالی که شاعران دهه‌ی هفتاد این میراث غنی را از شاعران قدیم تا رؤیایی مغتنم دانستند و البته ظرفیت‌های بسیاری به آن افزودند تا جایی که شعر دهه هفتاد را می‌توانیم انقلاب زبانی بنامیم به عبارتی هر کدام از این شاعران توانش‌های جدیدی به زبان هدیه کردند نمونه‌ی متعالی این توانش‌ها را می‌توانیم در مجموعه‌ی از آن همه دیروز و راه‌های در راه اثر ابوالفضل پاشا ببینیم. البته می‌‎توانم برای گسترش این سوال و در نتیجه رسیدن به جوابی کامل‌تر، این نکته را نیز اضافه کنم که غیر از رویایی شاعران دیگری را از نسل‌های قبل می‌توانم نام ببرم که بر شاعران دهه هفتاد تاثیرگذار بودند. از نیما، شاملو و فروغ که بگذریم می‌توانیم از آتشی و نصرت رحمانی هم یاد کنیم که این‌ها در اوج کار خود قبل از دهه پنجاه، ظرفیت‌های جدیدی را به شعر نو پیشنهاد کردند که مهم‌ترین مصداق کار آن‌ها دقت در کوچکترین جز زندگی اعم از زندگی بومی یا زندگی شهری بود که این ظرفیت، سال‌ها بعد در کار شاعران دهه‌ی هفتاد به کمال رسید. ظهور این کمال را می‌توان در این مجموعه‌ها پیگیری کرد: بی چتر و بی چراغ از رضا چایچی، در بهترین انتظار از مهرداد فلاح، پاریس در رنو از علی عبدالرضایی، سکوت با نگاه شما فرو می‌ریزد از کورش همه خانی، بارانی از پریشانی یال از ضیاالدین خالقی. شعرهایی از بهزاد خواجات که بخش مهمی از آن در کتاب چند پرنده مانده به مرگ آمده است. و تنم بودی از محمدحسین عابدی و شعرهایی از مهرنوش قربانعلی که بعضی از آن‌ها در مجموعه‌ی در ناتمامی خود گرد آمده است.

سخن: شما از شاعران فعال و پُرکار دهه‌ی هفتاد محسوب می‌شوید. راجع به ویژگی‌های زبانی، بیانی، ساختاری و زیبایی‌شناختی شعرتان حرفی نمی‌زنید؟

شوهانی: یکی از تفاوت‌های جامعه شعری ما با جوامع شعری کشورهای پیشرفته این است که آن‌ها یک پروسه کامل پیشرفت را به طور منطقی و تاریخی پشت سر گذاشته‌اند، در چنین جوامعی این طور نیست که یک عضو بیشتر از سایر اعضا رشد کند و در نتیجه کاریکاتور خلق شود، یادمان باشد که در کاریکاتورها همیشه یک یا دو عضو را بزرگتر و برجسته‌تر از سایر اعضا رسم می‌کنند و به طبع نتیجه کار موجب مضحکه می‌شود، حالا برگردم به همان جوامع پیشرفته که همه اجزا پیکره‌های این جوامع، منطقی رشد کرده‌اند و جای شاعر و منتقد و ناشر مشخص است همان‌طور که جای معلم، کارمند و راننده تاکسی مشخص است. معلم و کارمند بانک مجبور نیستند در ساعاتی از روز مسافرکشی هم بکنند اما در جامعه ما با رشد غیر منطقی مواجهیم، چنانکه در حوزه شعر یک شاعر باید گاهی منتقد یا ناشر باشد. قدر مسلم این رشد غیر منطقی، موجب خسران می‌شود، پذیرش بعضی از کارهای اجرایی موجب اتلاف وقت شاعر خواهد بود، چرا شاعر به جای شعر گفتن یا خواندن کتا‌ب‌هایی که برای ادامه راه او ضروری است باید از لیتو گرافی و چاپخانه و ارشاد سر در بیاورد و پیگیر کارهای اداری و اجرایی باشد، خب همه این‌ها نتیجه رشد نامساوی اعضای یک پیکره است. پس در چنین جامعه‌ای که منتقد مجبور به مسافرکشی است، شاعر باید جای خالی او را پر کند و خودش به نقد و معرفی شعر خود و نسل خود بپردازد. به خصوص در حالتی که شعر دهه هفتاد فراتر از پیش‌فرض‌های منتقدان نسل‌های قبل بوده است و اغلب آن‌ها غیر از انکار شعر این نسل کار دیگری نکردند، پس نسل من راهی نداشت جز اینکه روش‌مندی و زیبایی‌شناسی شعر خودش را توضیح بدهد. ما در این زمینه وارث نیماییم که مجبور بود شعر خودش را توضیح بدهد، البته در آن دوره منتقد به معنای امروز وجود نداشت و ادیبی مثل ملک‌الشعرای بهار که سبک‌شناسی را نوشت چگونه می‌توانست از ریزه‌کاری نیما سر دربیاورد تا آن را برای مخاطب توضیح بدهد؟ با این ملاحظات من به تأسی از بزرگ‌مردی مثل نیما درباره شعر خودم باید بگویم که خارج از حوزه‌های زیبایی‌شناسی شعر دهه‌ی هفتاد نیست، توجه به اعتلای زبان، توجه به ساختارهای درونی و بیرونی، ترکیب زمان و مکان، ارتقای شعر از شاه بیت سازی به پیکره‌ای واحد، گرایش به شعر متمرکز و گاه نامتمرکز با توجه به محتوا و مقتضیات آن، بخش‌هایی از متن برای مشارکت مخاطب و فاکتورهای دیگری در شعر من دیده می‌شود که البته بنا به دوره‌های مختلف شعری، گاهی ممکن است بسامد بخشی از این ظرفیت‌ها بیش‌تر یا کم‌تر باشد اما رعایت آن‌ها در برآیند شعر من درخور دقت است که توضیح بیشتر نیاز به مجال و فرصت بهتری دارد.

سخن: به نظر می‌رسد برخی از شاعران دهه شصتی مثل مسعود احمدی، شمس لنگرودی، سیدعلی صالحی و… اگرچه شعر آوانگارد دهه‌ی هفتاد را نفی می‌کنند اما شعرهای‌شان به شدت متاثر از شعر آوانگارد دهه‌ی هفتاد است. نظرتان در این خصوص چیست؟

شوهانی: به نظر من دهه شصت یکی از دهه‌های مهم شعر فارسی است. توجه و نگاه شاعران دهه‌ی شصت به اشیا و دنیای پیرامونشان نو و خلاق است. من نوعی کشف زیبایی‌شناسانه در آثار شمس لنگرودی می‌بینم و باید بگویم شعر او عینی و ابژکتیو است، به‌خصوص شعرهای قصیده لبخند چاک چاک. البته قبول دارم که در آثار اخیرش دیگر خبر از آن حال و هوا نیست و البته ایشان تحت تأثیر شاعران دهه هفتاد نیست و در شعرهای جدیدش از دستاوردهای شعر دهه هفتاد استفاده نمی‌کند که به نظر من اصرار او اصلن زیبا نیست و از انسان بزرگی مثل شمس لنگرودی بعید است که از نو یافته‌ها بهره نبرد و به اسم شعر ساده، راه را برای حضور هر غیر شاعری باز کند. فرهنگ، ادبیات و به طور طبیعی شعر، عرصه‌ی تاثیرها و تاثرهاست. مگر نه این‌که همین شاعران دهه هفتاد زمینه‌های شعری‌شان و به خصوص فرم، لحن و نگاه را از شعر دهه شصت وام گرفتند؟ راجع به سیدعلی صالحی هم همین نظر را دارم، لحن زیبا و راحت شاعران دهه هفتاد مدیون دیرآمدی ری راست اما واقعن نمی‌دانم چرا این بزرگوار نویافته‌های دهه هفتاد را تجربه نمی‌کند و بر اشعار ذهنی و تغزلی‌اش اصرار می‌ورزد. راجع به مسعود احمدی هم باید بگویم شعر شاعران دهه هفتاد بر ایشان و شاعران نسل‌های پیشین تاثیر گذاشت، آنان در یک رفرم ادبی در سبک و ساختار بیانی‌شان تجدید نظر کردند و در داشته‌ها و برداشت‌های ادبی‌شان انقلابی به وجود آمد که صد البته حرکتی زیبا و هوشمندانه بود چرا که بوطیقای شعر به بازنگری نیازمند است.*

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *