نتایج در این بخش نمایش داده می شود

گلشن معانی (شیخ محمد کازرونی)

مشخصات کتاب

نام کتاب :گلشن معانی

نویسنده : شیخ محمدخان کازرونی,دكتر فاطمه كوپا

مترجم : ---

ناشر :کلک سیمین

دسته بندی :ادبیات کهن

سال چاپ :1389

نوبت چاپ :---

قیمت چاپی : 4,000 تومان

قیمت دیجیتالی : 15,000 تومان




 

گلشن معانی در بردارنده سروده‌های شیخ محمدخان کازرونی است. پدر شیخ محمد اهل بوشهر بود اما در جوانی به کازرون آمد او از خاندانی بزرگ و حکمرانان کازرون بود؛ پسرش محمد در سال ۱۲۱۸ ه.ش. در کازرون فارس متولد شد. محمد درهمان جوانی طبعی شاعرانه داشت و اوایل به قصیده و مسمط به مدح حکما و امرا می‌پرداخت وی تخلص شعریش را «ایزدی» برگزید.
شیخ محمدخان در جوانی سفری به هندوستان کرد در آنجا با مشایخ صوفیه آن دیار آشنا شد و به سیر و سلوک درعرفان پرداخت و به مشرب تصوف روی آورد.
ایزدی پس از چند سال اقامت در هندوستان به ایران بازگشت و در تهران ملقب به «فصیح الملک» شد. وی در واخر عمر به شیراز رفت و در تنهایی و انزوا در سال ۱۲۸۵ ه. ش وفات یافت.
«گلشن معانی» شامل غزلیات، حکایات، تمثیلات و قصاید مدحی است که در زمره دیوان‌های عرفانی سده دوازدهم محسوب می‌شود و از ویژگی‌های سبکی سراینده در این مجموعه بینش اساطیری آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. سازمان‌یافتگی سروده‌ها در موسیقی زبان و کارکردهای وزن تا قافیه از دیگر ویژگی‌های مهم آن بشمار می‌آید. سراینده این دیوان از سبک خراسانی و عراقی استفاده کرده است و از لحاظ زبان و کارکردِ موسیقیایی، حماسی و خراسانی است و از لحاظ اندیشه به آرایه‌های ادبی و زیباشناسی به سبک عراقی نزدیک است. همانطور که می‌بینیم مانند سرایندگان سبک عراقی تخلص خود به (ایزدی) را پایان غزلیاتش آورده است.

حکایت:

یکی را با پری‌رویی نظر بود

که در خوبی و زیبایی سمر بود

مهی دو هفته و دو هفت ساله

خطش بر گرد مه ناگشته هاله

مهی از خرمی چون باغ فردوس

مهی از ابروان افتاده در قوس

هرآن کس ماهش اندر قوس دیدی

چو ابر از دیده‌اش باران چکیدی

خرامیدن چو طاووس بهاری

رمیدن همچو آهوی تتاری

سیه‌چشم و سیه‌زلف و سیه‌خال

نکوروی و نکوخوی و نکوحال

لبانش پرکرشمه چشم پرناز

بدان ناز و کرشمه چشمها باز

دل مشتاق بیمار عتیبش

بهی نادیده دل الّا ز سیبش

غرض کان ماه را عزم سفر شد

ز عزمش عاشق مسکین خبر شد

به راهش خیمه‌ای زیبا به پا کرد

چو درویشان درون خیمه جا کرد

به امیدی کزان ره آیدش یار

میسر گرددش با دوست دیدار

بدو گفتند تا چند انتظارت

تبه شد ز انتظارت روزگارت

بیا این خیمه را برکن از این راه

کزین ره هیچ ناید دیگر آن ماه

بیا از این خیال خام بگذر

که وصل او تورا نبود میسر

ملامت خاطرش آشفته‌تر کرد

چو من از پرده دل ناله سرکرد

که ای یاران ملامت تا کی و چند

کجا عاشق شنیده تاکنون پند

هر آن کو ناچشیده باده عشق

کجا دارد خبر زافتاده عشق

چو باشد عشق را سرمایه امیّد

نشینم اندر این امیّد جاوید

به امید وصالش زنده باشم

ورا تا زنده باشم بنده باشم

 

تهیه و تنظیم: زهرا سلیمی

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *